دردا که روزگار تبهکار کج مدار ـ کج رو چو کژدم است - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:03
(کژدم روزگار)دردا که روزگار تبهکار کج مدارکجرو چو کژدم استبیگاه و گاه میکُشد از نیش زهربارچون خصم مردم استخوش خال و خط چو مار و فسونگر چو زلف یار در آستین، گم استزاهدنمای پیرروباه شیرگیراین عنکبوت پی
شاه شهیدان چو دید یار ندارد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:03
(اصغر عطشان)شاه شهیدان چو دید یار نداردیاور و غمخوار و غمگسار نداردبعد جوانان و پیروان و عزیزانغیر علی طفل شیرخوار نداردرفت به میدان و با سپاه عدو گفتکودک بی شیر من قرار ندارداصغر عطشان من که طفل صغیر
رباعیات عاشورایی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:03
(رباعیات عاشورایی) (شاه شهید)دانی سبب شهادت شاه شهید...کز بهر چه شد شهید بیداد یزید؟یعنی به بهای خون خود در ره حقتسلیم حکومت ستمگر نشویدشادروان: سید علیرضا شمس قمی (کشتهٔ بیداد)گر کشته ی بیداد یزید ا
چو اشک شمع که در شام تار میریزد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:03
(خون دل)چو اشکِ شمع که در شام تار میریزدگهر ز دیده ی شب زنده دار میریزدبه شب غبار گنه زآب دیده باید شستکز اشک پاک سحر، این غبار میریزدبوَد ز چشم ستمبین من که در همه عمرسرشکم از ستمِ روزگار میریزد
از پرده برون آی اگر هست مجالت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:03
(مرآت تجلّی)شاهنشه ملک کرم و جود تویی تودر برج ولا ، اختر مسعود تویی تواز خلق جهان مقصد و مقصود تویی توای ماه جهان! مهدی موعود تویی تومخلوق دو عالم همه در قید عقالتشاها تو بر این ملک، امیرالامراییاین
سنگ جفای دوست، دلم تا شکسته است - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:03
(چرخ سنگدل)سنگ جفای دوست دلم تا شکسته استچون آبگین ز ضربت خارا شکسته استگر خون چکد ز روزنه ی دل عجب مدارریزد به خاک، باده چو مینا شکسته استدلها بسی شکسته اگر چرخ سنگدل...بیش از هزار دل، دل ما را شکست
استاد فضیلت آفرین است کتاب - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:03
(کتاب)روشنگر بزم علم و دین است کتاباستاد فضیلت آفرین است کتابفرزانه معلّمیست بی منّت و مزدبا هر زن و مرد همنشین است کتابشادروان سید علیرضا شمس قمیhttps://t.me/shamseqomi
صبا بگوی به رهبر ز یار بازنشسته - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(بازنشسته) صبا بگوی به رهبر ز یار بازنشستهرسد به داد دل دردبار بازنشسته بگو به حال نزارش ترحمی که ز عسرتبه تیهْ ِ مرگ بوَد رهگذار بازنشسته فتاده اَست ز اسب ز اصل خود نفتادهپیاده گشته ز زین، شهسوار باز
امشب ز درد هجر تو، بر لب رسیده جان من - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
"درد هجر... " امشب ز درد هجر تو، بر لب رسیده جان منوصل تو ام درمان بوَد، ای دلبر جانان من گشتم اسیر کوی تو، دلبستهام بر موی توشد حلقه ی گیسوی تو، آرامگاه جان من از عشق رویت ای صنم! رسوای کوی و برزنمم
عرش، منوّر شد از جمال محمد - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(مظهر توحيد) عرش، منوّر شد از جمال محمددهر، مجلّل شد از جلال محمد مهر جهانتاب شرمگين و خجل شدديد چو تابان مَه جمال محمد عقل مرا نيست آن توان که بگويمعلت ايجاد بی زوال محمد طبع قصير و فقير من نتواندوصف
تا شدم گرم دل از شمع رخ دلبر خویش - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
«خمخانه ی عشق» تا شدم گرم دل از شمع رخ دلبر خویشهمچو پروانه زدم شعله به بال و پر خویش آتش عشق وصال تو چنان سوخت مراکه نباشد خبرم زآتش و خاکستر خویش دلبرم برد چو در نزد وفا مهره ی مهر...بسته بر روی منِ
میان قلب محبان، مزار فاطمه شد - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(مزار فاطمه) چنان ز سیلی، نیلی، عذار فاطمه شدکه دهر، تیرہ به حال نزار فاطمه شد میانه ی در و دیوار و ناوَک مسمارنشانه، محسن نیکوعِذار فاطمه شد ز ضرب در، که عدو زد به پهلوی زهرافغان فضّه فقط غمگسار فاط
هر آنکه را بوَد اکسیر علم و فضل و کمال - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(اکسیر کمال) هر آنکه را بوَد اکسیر علم و فضل و کمالچه حاجتی بوَد او را به مکنت و زر و مال منال و مال نباشد نشان اصل شرفکه این گهر نبوَد جز به بحر فضل و کمال کمال و فضل چو سرمایۀ بشر گرددنباشدش به مکاس
وای من کز پس هجران تو بیدار شدم - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(پیر مراد) تا به دام سر زلف تو گرفتار شدمدل پریشانتر از آن طرّۀ طرّار شدمدلِ دیوانه چو در حلقۀ گیسو بستیپای در سلسله، سرحلقۀ احرار شدمگرچه مجنون تو بودم به بیابان فراقلیلیِ حسن تو را دیدم و هشیار شدم
این غم به که گوییم که از ماست که بر ماست - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(از ماست که بر ماست) نو رُسته چناری ز بن خاک بپا خاستدر صحن چمن، قامت آزادگی آراستچون خواست بَرد بهره ز آزادی مطلقبگرفت چنان سرو و صنوبر، قدِ خود راستبر خویش ببالید که در ساحت بستان...چون من شجری خوش
از غیر نشاید گله از ماست که بر ماست - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(خون دل ماست)روزی مَلِكی بزمی از اشراف بياراستوز كارگر و برزگر آن بزم، تهی خواستآماده چو شد محفلِ اعيان و بزرگانبس ساغر و پيمانه عيان شد ز چپ و راستگرديد مَلِک، غَرّه از آن جاه و جلالتكآن بزم به گلگون
به فدایت سر و جان مادر - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 16:36
(مهر مادر)مادری از پس رنج بسیارپرورش داد یکی طرفه پسرنوجوانی شد و رعنا و رشیدصاحب شغل و فن و علم و هنردولت و شوکت و دورانی یافتخانه و همسر و پور و دخترمادرش داشت بر او چشم امیدکه نوازش کندش، بعد پدراز